درباره ی حیوانات
حتما این خبر هولناک و تاسف آور را شنیده اید خبری که رعشه بر تن انسان می اندازد ، کشتن خرس مادر و سلاخی کردن دو توله خرس ..... فیلم راندیده ام و توان نگاه کردن آن را هم ندارم اما می توانم تصور کنم کشتن مادر جلوی چشم توله های یک ماهه و ناله ها ی آن ها هنگامی که توسط وحشی ترین موجود روی زمین یعنی انسان زجر کش می شوند چه صحنه های وحشتناکی است ما چه حقی برای خود قائلیم؟؟ آیا کشتن انواع جانوران کافی نیست؟چرا فکر می کنیم می توانیم برای اهداف مهم و غیر مهم خود به هیچ جانداری رحم نکنیم. چند روز پیش عکس چند گنجشک که با همدیگر در حال سر بریدن در جنوب کشور بودند و کلیپ رنگ کردن جوجه های بیچاره و حالا هم این خبر .... فقط گاهی که نگاهی به اعمال این موجودات دو پای از خود راضی می اندازم می اندیشم آیا "اشرف مخلوقات" صفتی برازنده برای انسان هاست؟ جدا ازینکه این خرس ها حیوانات حفاظت شده بودند و در همه جای دنیا شکار آنها مجازات سنگینی دارد ؛ به نظر من باید مجازاتی بسیار سنگین تر برای این اعمال فجیع و رقت بار این دو موجود پلید در نظر گرفته شود مانند اعدام یا قصاص اما حیف .... بعید می دانم مجازاتی در خور گناه آنها اجرا شود آیا با سه ماه تا سه سال حبس چیزی درست می شود؟ شاید بعد از آزادی با این خوی وحشی بیش از پیش به شکنجه ی حیوانات بی گناه بپردازند. حرف من این است مگر جنایت شاخ و دم دارد ؟ مگر جانی چه جور موجودی است؟ جانی تر از اینها؟ مگر قاتل و جانی فقط در رابطه با انسان مصداق پیدا می کند ؟ باید فکری کرد .... به کجا رسیدیم که ازشکنجه کردن موجودات بی دفاع لذت ببریم و حتی از این عمل وقیحانه فیلمبرداری کنیم؟ پی نوشت 1: چند شب پیش برنامه ی پارک ملت برای اولین بار در صدا و سیما ی ایران برنامه ای را به حقوق حیوانات و به خصوص این ماجرای هولناک اختصاص داد .....واقعا جای تقدیر دارد امیدوارم کمی فرهنگ سازی شود . و جناب اینانلو هم خبر رسانی کردند که قرار است مستندی از انواع حیوان آزاری های در ایران تهیه کند و درخواست داشت اگر کسی فیلمی در این خصوص در دسترس دارند برای ایشان ارسال کنند . البته در این برنامه دبیر انجمن حمایت از حیوانات (آقای دکتر جوالچی) و آقای میرفخرایی هم حضور داشتند و صحبت های جالبی درباره حقوق حیوانات و این حادثه دلخراش انجام دادند . پی نوشت 2: در مجله همشهری جوان در قسمت یادداشت ها مطلبی از آقای موسی حسینی راوندی دران باره نوشته شده که در خور تامل است .اینجا بخوانید حتما این خبر هولناک و تاسف آور را شنیده اید خبری که رعشه بر تن انسان می اندازد ، کشتن خرس مادر و سلاخی کردن دو توله خرس ..... فیلم راندیده ام و توان نگاه کردن آن را هم ندارم اما می توانم تصور کنم کشتن مادر جلوی چشم توله های یک ماهه و ناله ها ی آن ها هنگامی که توسط وحشی ترین موجود روی زمین یعنی انسان زجر کش می شوند چه صحنه های وحشتناکی است ما چه حقی برای خود قائلیم؟؟ آیا کشتن انواع جانوران کافی نیست؟چرا فکر می کنیم می توانیم برای اهداف مهم و غیر مهم خود به هیچ جانداری رحم نکنیم. چند روز پیش عکس چند گنجشک که با همدیگر در حال سر بریدن در جنوب کشور بودند و کلیپ رنگ کردن جوجه های بیچاره و حالا هم این خبر .... فقط گاهی که نگاهی به اعمال این موجودات دو پای از خود راضی می اندازم می اندیشم آیا "اشرف مخلوقات" صفتی برازنده برای انسان هاست؟ جدا ازینکه این خرس ها حیوانات حفاظت شده بودند و در همه جای دنیا شکار آنها مجازات سنگینی دارد ؛ به نظر من باید مجازاتی بسیار سنگین تر برای این اعمال فجیع و رقت بار این دو موجود پلید در نظر گرفته شود مانند اعدام یا قصاص اما حیف .... بعید می دانم مجازاتی در خور گناه آنها اجرا شود آیا با سه ماه تا سه سال حبس چیزی درست می شود؟ شاید بعد از آزادی با این خوی وحشی بیش از پیش به شکنجه ی حیوانات بی گناه بپردازند. حرف من این است مگر جنایت شاخ و دم دارد ؟ مگر جانی چه جور موجودی است؟ جانی تر از اینها؟ مگر قاتل و جانی فقط در رابطه با انسان مصداق پیدا می کند ؟ باید فکری کرد .... به کجا رسیدیم که ازشکنجه کردن موجودات بی دفاع لذت ببریم و حتی از این عمل وقیحانه فیلمبرداری کنیم؟ پی نوشت 1: چند شب پیش برنامه ی پارک ملت برای اولین بار در صدا و سیما ی ایران برنامه ای را به حقوق حیوانات و به خصوص این ماجرای هولناک اختصاص داد .....واقعا جای تقدیر دارد امیدوارم کمی فرهنگ سازی شود . و جناب اینانلو هم خبر رسانی کردند که قرار است مستندی از انواع حیوان آزاری های در ایران تهیه کند و درخواست داشت اگر کسی فیلمی در این خصوص در دسترس دارند برای ایشان ارسال کنند . البته در این برنامه دبیر انجمن حمایت از حیوانات (آقای دکتر جوالچی) و آقای میرفخرایی هم حضور داشتند و گفتگوی خوبی درباره حقوق حیوانات و این حادثه دلخراش انجام دادند . پی نوشت 2: در مجله همشهری جوان در قسمت یادداشت ها مطلبی از آقای موسی حسینی راوندی دراین باره نوشته شده که در خور تامل است .اینجا بخوانید http://www.hamshahrimags.ir/NSite/FullStory/Print/?Id=9217 پدر بزرگ در قشون میرزا کوچک مادربزرگ در مزارع گیلان پدر،درگاری همسایه مادر در خرمن ارباب من در میدان ترکمن صحرا پسر در سیرک خلیل عقاب همه از گرسنگی مردیم تا بچه های دبستانی باور کنند: اسب،حیوان نجیبی است! اکبر اکسیر از کتاب ملخ های حاصلخیز بیچاره ببرها... بیچااره شیرها...بیچاره میمون ها ... بیچاره حیواناتی که از آن سوی دنیا از بیشه زارهای (دوبا) از دشتهای دل انگیز(سرنگتی)از محیط امن پارک (نگورونگورو) از چمنزارهای پارک(ماسایی مارا) و از سواحل وسوسه انگیز رودخانه ی زامبزی به ایران می آیند و در قفس های زشت و بد بوی فرش شده با سیمان حبس می شوند و یادشان میرود که حیوانی وحشی اند. مانده ایم نام باغ وحش های ایران را چه بگذاریم؟ انبار حیوانات؟ فراموشخانه؟ تبعیدگاه؟ یا قتلگاه؟ مانده ایم بر سر دو راهی که باغ وحش ارم را چه بنامم قتلگاه ببر و شیر؟ محلی برای رام کردن حیوانات درنده؟ راه حلی منطقی برای افسرده کردن حیوانات سرکش؟ یا بازاری پر ولوله برای کتمان حقیقت؟ و حالا ماجرای مرگ شیر باغ وحش ارم...همانی که رئیس باغ وحش از بیخ و بن تکذیبش می کند و مشاور سرشناس سازمان محیط زیست از آن خبر می دهد.انگار روزهای پیش در این باغ وحش خبرهایی بوده است و یک قلاده شیر که مشکوک به مشمشه بوده در سکوتی ساختگی مرده است.مدیر باغ وحش اما می گوید شیرها حالشان خوب است و مختصر ترشح بینی شان در حال درمان است!! اما مشاور محیط طبیعی سازمان می گوید نه تنها یک قلاده شیر مرده بلکه بلکه نمونه های گرفته شده از او برای تشخیص بیماری اش نیز به آلمان فرستاده شده است حالا خودتان قضاوت کنید چه کسی راست می گوید؟ چه کسی دلش برای حیات وحش می سوزد و چه کسانی مرگ سریالی حیوانات را تهدیدی برای مقامشان میدانند؟ شاید حتی بدبین ترین متولیان امور حیوانات در کشور فکرش را هم نمیکردند که روزی باغ وحش ها زیر ذره بین قرار بگیرند و افراد یا افرادی به خاطر مرگ حیوانات در محکمه افکار عمومی بازخواست شوند اما حالا این اتفاق افتاده است حالا که غبار آزاردهنده ی مرگ ببر کمی فرو نشسته اما مرگ شیر دوباره به این موضوع دامن زده آن هم مرگی در خفا که حتی جنازه ی شیر هم نمیتواند مسوولان را به گفتن حقیقت مجبور کند. انگار این روزها باغ وحش ارم و آنچه در آن اتفاق می افتد خطری شده است برای آنهایی که تابحال وظایفشان را به درستی انجام نداده اند و حالا برایشان سخت است تاوان کم کاری هایشان را بپذیرند کسانی که تکذیب کردن و آرام جلوه دادن اوضاع را بهترین راه برای ساکت کردن منتقدان می دانند و مرگ حیوانات را به پیر بودن یا تقدیری که خدا برای همه جانداران مقدر کرده نسبت می دهند. مسوولان بیمارستان دامپزشکی نامهای سرگشاده به سازمان محیط زیست نوشته ند و از اینکه گوش مسوولان سنگین تر از این حرفهاست که به حرفهای دلسوزانه توجه کند انتقاد کرده اند و ادعا کرده اند که سازمان محیط زیست هنوز الفبای دامپزشکی و درمان حیوانات را نمی داند و در مواقع بحران چراغ به دست میگیرد و دنبال کارشناس میگردد......حرف ما هم همین است((سازمان محیط زیست ایران فقط آنگاه وارد میدان می شود که بحرانی پیش آمده باشد و بخواهد با انداختن توپ به زمین دیران خود را از عیب و ایراد مبرا بداند)) روزنامه ی جام جم نوشته ی مریم خباز من کلی بهش رسیدم ولی شب دوم دیدم موقع راه رفتن از بس ضعیفه میخوره زمین و اصلا جون نداره هویج و شیر و سیب و... بهش دادم ولی صبح دیدم چشماشو باز نمیکنه اول فکر کردم کور شده ولی وقتی با مغازه تماس گرفتیم ایشون به راحتی گفتن این از بس بچه است چشمش خشک میشه و مادرش باید چشماشو لیس بزنه حالا شما با پنبه و چای روزی سه چهار بار چشماشو بشورید تا خوب بشه ...ما وقتی اینکارو کردیم چشماشو باز کرد ولی باز چشماش بسته میشد.... روز بعدشم مرد.... الان که یادم می افته حسابی اعصابم خرد میشه حالا نمیدونم از دست خودم....از دست فروشنده؟؟ یا اون آدم بیرحمی که این بیچاره رو از مادرش شاید تو اولین روزهای تولدش جدا کرده بود... چرا؟ فقط به خاطر اینکه خرگوشها وقتی خیلی بچه هستن زیباترن و زودتر و بهتر فروش میرن امان از دست این زیاده خواهی و خودخواهی ما انسانها حال من دلم می خواد بگید تو این قضیه مقصر کیه؟؟ من فکر میکنم اولین مقصر خودمم ولی باور کنید من فقط چون دلم براش سوخت خریدمش نه برای لذت خودم ....افسوس عید قربان......به راستی معنای این عید چیست؟ کشتار بیرحمانه ی میلیونها حیوان بیگناه؟ به چه جرمی؟ چون اشرف مخلوقات نیستند؟به همین دلیل ما به خودمان اجازه میدهیم با آنها هر رفتاری بکنیم؟ گناهشان چیست؟حیوان بودن؟اینکه نمیتوانند زمانیکه زجرشان میدهیم و چاقو بر گردنشان میگذاریم در نهایت درد، از بیرحمی ما فریاد سر دهند؟؟چه میکنیم؟هدفمان چیست؟هدف ما از شکنجه ی موجودات دیگر چیست؟آیا فقط عید قربان برای خون ریختن است ؟ ما فقط با خون ریختن مسلمان بودنمان را باید نشان دهیم یا چیزهای دیگری هم هست؟ ای انسان ... ای اشرف مخلوقات....ای مسلمان... . به خود بیا .... اینها چیزی نیست که خالقت از تو میخواهد.....خالقت از تو تقوی میخواهد ..راستی ،درستی ،بزرگواری میخواهد.... اگرگوسفندان را مقابل چشم هم در کوچه و خیابان قربانی کنید پرهیزگار میشوید ؟ به فرمان خدای خود عمل میکنیدو حتما جایگاهتان بهشت برین است؟نه کسی به دلیل خشونت و بیرحمی به بهشت نمیرود، کسی به دلیل ظلم به موجودات ضعیفتر از خود خدا را راضی نمیکند... نه اینها چیزی نیست که خالقت از تو میخواهد.. این روزها به عید قربان نزدیک میشویم..حتی فکر کردن به چنین روزی برای من زجر آوراست، به هر طرف که نگاه کنی خون میبینی ،خونهایی که بیرحمانه ریخته میشوند...چشمهای بیگناه ملتمسی را میبینی که در آنها امیدی نیست... همه جا بوی مرگ میدهد ،بوی عذاب،شکنجه... آری عید است... عید کشتار...شاد باشید ای مردم ...خونها و لاشه های نیمه جان را ببینید و لبخند بزنید... ببینید و عید را به یکدیگر تبریک بگویید ..... یک خبر خوش برای حیوانات و حیوان دوستان، بلاخره آمبولانس مخصوص حیوانات به ایران نیز رسید....گویی قرار است بعد از یک عمر بی توجهی به حیوانات ، این موجودات ساکن ایران هم مورد تفقد قرار بگیرند تا بلکه یادمان بیاید که آنها هم عضوی مهم از زنجیره ی حیاتند. سالها پیش این اتفاق در کشورهای اروپا یی رخ داد و ما باورمان نمیشد حیواناتی که در گوشه و کنار شهرمان بیشتر وقتها زیر مشت و لگد رهگذران جا میمانند جایی دیگر تا این حد ارج و قرب دارند اما خبری که به تازگی اعلام شد نشان میدهد ما هم میتوانیم در راه حمایت از حیوانات گام هایی برداریم.. آنطور که در خبر آمده این آمبولانس یک درمانگاه سیار 24 ساعته است که تمام وقتش را صرف تشخیص اولیه ی بیماری، مشاوره ی بهداشتی و درمان های سرپایی میکند،حیطه فعالیت این آمبولانس نیز فعلا درشهر تهران و شهرستانهای اطراف است که بنا بر گفته ی دکتر محبی رئیس بیمارستان دامپزشکی تهران قرار است برای خدمات دهی به شهرها و روستاهای دیگر نیز گسترش یابد (2151) شماره تلفنی است که متقاضیان استفاده از خدمات این آمبولانس حیوانات میتوانند با آن تماس بگیرند و حیوانات خود را درمان کنند. پرنده فكر نمی كرد بی ثمر بشود در قفس پرنده هر روز بالهایش را برای روز آزادی تمیز میکند. (داود ملکی ) از کتاب با اسب چوبین کلمات طوری متهمم میکنید انگار سوسکی را کشته ام آدم بود به سزایش رسید! چه هلهله ای! مرغ ها در جشن و سرورشان چه میکنند چه می خورند ما که آنها را می خوریم این ها تعداد کمی از عکسهای این کتاب زیبا هستن که براتون گذاشتم ........ اقبال آفتابی ...بخت سیاه آنچه از توست از آن تو نیست همه می میرندبفرما در خانه ی خیال وقت مانده هنوز.....زندگی جز رنج و عذاب نیست چنگال: وسیلهای که کار اصلی آن قرار دادن حیوانات مرده در داخل دهان است.٠ پشت هر لباس خز زیبا یک داستان وجود دارد؛ یک داستان خونین منبع سایت پرشین پت) صادق هدایت در کتاب فوائد گیاهخواری با قلم توانای خود تصویر قابل توجهی از وضعیت حیواناتی که برای کشته شدن به سلاخ خانه فرستاده می شوند ارائه می دهد - « گله های حیوانات از شهرهای دور دست در مدت پانزده یا سی روز بضرب چوب و تازیانه رانده می شوند اگر بین راه از خستگی بیافتند با سیخک بلندشان می کنند و گاهی چندین روز بدون خوراک زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل های چرک و متعفن بسر می برند. بعضی از آنها می میرند و هرگاه یکی از آنها در بین راه زائید برای اینکه از کاروان عقب نماند بچه او را جلو چشم مادرش سر می برند، هنوز حیوانات بیچاره از خستگی راه نیاسوده اند که با تازیانه بسوی سلاخ خانه روانه می شوند. بمحض ورود در این ساختمان کثیف غم انگیز بوی خونی که خفقان قلب می آورد، زمین نمناک، خون تازه ای که از هر سو روان است، فریادهای جانگداز حیوانات، جسدهائی که بخون خود آغشته شده و با تشنج میلرزند. اسبهای لاغر نیمه جان که دو طرف آنها لاشه آویخته اند و قصابهائی که برای خرید لش مرده، آمد و رفت می کنند و از طرف دیگر ناله گوسفندان و همهمه صدای دشنام و داد و فریاد آدمیان، حیوانات بیچاره از این منظره چرکین و بوی گوشت گندیده و خون برادرانشان پیش بینی سرگذشت هولناک خود را می نمایند . منبع: eshraghvegetarians.blogfa.com انجمن گیاهخواران اشراق مطلب از سایت حامیان حیوانات www.irspca.com شهید چمران، دوستدار تمامی خلایق خدا اسوه ی شهیدان یک ماه و اندی بعد از این که دکترچمران در سوسنگرد زخمی شد، آرام آرام با یک چوب دستی توانست به آرامی حرکت کند. چون از دو نقطه پا به شدت مجروح بود. و برای اینکه دلش آرام نداشت و شور سنگر را میزد، تصمیم گرفت برای بازدید با همان پای زخمی به خط مقدم برود. رفقایش هم تصمیم گرفتند که به شکرانه سلامتی نسبیش، گوسفندی برایش قربانی کنند و همین کار را هم کردند. اما دکتر چند ثانیه با چهره برافروخته به صحنه بریده شدن سر گوسفند خیره نگریست و از گوشت آن گوسفند هرگز نخورد. همان روز، این سطور را در وصف حال عجیب خودش وقت قربانی شدن گوسفند نوشت. چمران یک فرمانده جنگیست. خون و آتش و ضجه و فریاد زیاد دیده است. دست و پای بریده زیاد دیده است. اما این چنین از مشاهده تصویر گوسفند قربانی، زجر میکشد. و این چیزی نیست جز منش عاشق چمران که اینگونه حال گوسفند قربانی را توصیف میکند، گویی که بارها اینگونه قربانی شده است. یادداشت کوتاه چمران در کتاب «رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست»، منتشر شده است ؛ «امروز گوسفندی را برای من قربانی کردند. چه قدر زجر کشیدم. درد گوسفند را تا اعماق وجودم احساس میکردم. هنگامی که خون از گردنش فوران میکرد، گویی این خون من است که بر خاک میریزد. میدیدم که حیوان زبان بسته، برای حیات خود تلاش میکند. دست و پا میزند. میخواهد ضجه کند، فریاد کند، از دنیا و از همه چیز استمداد کند و از زیر کارد براق بگریزد. اما افسوس که مظلوم است و اسیر و دست و پا بسته است. کارد به گردنش نزدیک میشود. چشمان گوسفند برق میزند. به همه اطراف میچرخد. برق کارد را میبیند. اولین فشار تیزی کارد را بر گردن خود احساس میکند. با همه قدرت خود برای آخرین بار تلاش میکند. امید به حیات، آرزوی زندگی و حب ذات در همه وجودش شعله میکشد. میخواهد زنده بماند. میخواهد از آب این عالم بنوشد. از هوای دنیا استنشاق کند. به آسمان بلند، به کوههای سر به فلک کشیده، به درختها، به گلها، به سبزه ها، به جویبارها، به صحراها، به دشتها، به دریاها، به ستارهها، به ماه، به خورشید، به سپیده صبح، به غروب آفتاب نگاه کند و از زیبایی آنها لذت ببرد. او احساس میکند که مورد ظلم و ستم قرار گرفته، همه دنیا به او ظلم میکنند. همه دشمن او هستند. همه در مرگ او شادی میکنند. همه منتظرند که دست و پا زدن او را در خون ببینند و کف بزنند. او استغاثه میکند. التماس میکند. لااقل یک نفر منصف میطلبد. میخواهد کسی را به شفاعت بطلبد. آخر ای انسانها ... وجدان شما کجا رفته است ؟! تمدن شما، انسانیت شما، خدا و پیغمبر شما کجاست ؟! مگر قرار نیست از مظلومین دفاع کنید ؟! چرا نمیگذارید فریاد کنم ؟!! چرا اجازه اشک ریختن نمیدهید ؟! آه خدایا ! من فریاد این حیوان بیگناه را میشنوم. من درد او را احساس میکنم. من اشکی را که در چشمانش میغلتد میبینم. من بیگناهی او را میدانم. من میبینم که او مرا به دادخواهی طلبیده است. و من نیز با همه وجودم آماده ام که به بیگناهی او شهادت دهم. او را شفاعت کنم و از مردم بخواهم که به خاطر خدا و به خاطر من از این حیوان زبان بسته بگذرند. من با همه وجودم میخواهم بدوم و کارد را از دست آن مرد بگیرم. میخواهم فریاد کنم دست نگه دارید. این حیوان زبان بسته را برای من نکشید. اما گویی صدای حیوان خفه شده است و حرکت من هم منجمد. در عالم خواب، گاهی آدم میخواهد فریاد کند، ولی صدایش درنمی آید. اینجا هم چنین حالتی برای من پیش آمده است. حیوان بیگناه میخواهد فریاد کند اما صدایش درنمیآید. و من میخواهم بدوم دستش را بگیرم اما طلسم شده ام. کارد تیز بر گردن گوسفند نزدیک میشود و من تیزی آن را بر گردنم احساس میکنم. حیوان اسیر دست و پا میزند گویی که من دست و پا میزنم. و همه فشارهای حیات و مرگ را که در آن لحظه بر گوسفند میگذرد، گویی که بر من گذشته است.» خونه ي ماهي همین جاست اینه اون تنگ بلورش آنچه نباید در این روند آموزشی نادیده گرفته شود آن است که به مردم آموزش داده شود تا باورشان شود که حیوانات هم حق زندگی توام با آرامش و آسایش را دارند. نیم دقیقه مونده به گلوله بود که یه آهو لب رودخونه رسید سر بلند کردو واسه یه ثانیه پیرهن نرم نسیم و بو کشید از تو بیشه ی کنار رودخونه صدای خشک گلن گدن شنید خواست فرار کنه یهو که بی هوا خودشو تو آینه ی رودخونه دید نیم دقیقه مونده به گلوله بود اما اون عاشق عکسش شده بود مثل یک مجسمه وایساده بود بی هراس و بی خیال کنار رود میدونست که زاغشو چوب میزنه دو تا چشم بد دل و زشت و حسود صدای تفنگ بلند شدو نشست رو تن آهو یه زنبق کبود نیم دقیقه مونده به گلوله بود مهلت مرور چشماش توی آب هیچ زمانی خودشو ندیده بود نه تو بیداری نه حتی توی خواب باید این فرصت و از دست نمی داد همیشه دویده بود پی سراب دنبال خودش میگشت تموم عمر حالا اون رسیده بودش به جواب نیم دقیقه فرصتش گذشته بود آهو مرده بود کنار رودخونه آب رودخونه به قرمزی میزد آخر قصه رو کی نمیدونه؟ آخرش به آرزوش رسیدو رفت آهوی عاشق ناز دیوونه حالا من دنبال من میگردم و کسی که قصه ی من رو بخونه یغما گلرویی تغذیه=1- به سگتان هرگز گوشت قرمز به صورت خام ندهید -2-ران مرغ –پیاز و ادویه جات-تخمه آفتابگردان-جگر و پای مرغ ندهید-همچنین دادن قارچ و غذای یخ زده باعث بیماریهای گوارشی در سگ میشود- شش و جگر گاو و گوسفند را هرگز به سگتان ندهید چه پخته چه نپخته محل خواب=درزمان ورود توله توصیه می شود که ازقبل محلی برای خوابیدن آن درنظرگرفته شود. زیرا واقعا به خواب واستراحت احتیاج دارد. این محل باید گرم وخشک وراحت ودرحدامکان درمعرض دید باشد. باید توجه داشت که این محل نزدیک به ظرف آب ومحل توالت کردن سگ نباشد. درصورتی که بخواهید جای نرم وگرمی برای وی فراهم سازید می توان ازحوله یا پتویا لباسهای کهنه هم استفاده کرد. برخی سگها قسمتهایی ازتخت خواب یا وسایل آن را می جوند اما می توان این رفتارغریزی سگ را با قراردادن اسباب بازی یا استخوانهای مخصوص کنترل نمود. تخت خوابی که برای سگ درنظرگرفته می شود باید زیبا وراحت بوده به سادگی قابل تمیزکردن باشد. به این نکته توجه داشته باشید که با رشد توله احتمالا ممکن است که به تعویض آن نیازباشد. همچنین باید هرازگاهی نسبت به تمیزکردن این وسایل نیزاقدام نمود. نکاتی درباره ی حمل سگ با اتوموبیل=ارتباط تنگاتنگ سگها با صاحبانشان باعث می گردد که هرازگاهی مجبورشوند آنها را بوسیله اتومبیل درمسافتهای کوتاه جابجا کنند. اما بردن سگها به مسافتهای طولانی احتیاج به برنامه ریزیهای خاصی دارد. هرچند ممکن است اطاعت پذیری سگ به عنوان یک حیوان خانگی قابل قبول باشد اما باید پذیرفت که اودربهترین شرایط هم یک سگ است ونمی توان انتظارداشت که هرسگی بتواند درشرایط خطراوضاع پیرامون خود را بخوبی درک کند وازمخاطرات دوری جوید ویا برآنها غلبه یابد. اگرشما اجازه دهید که سگتان حتی برای یک دقیقه حالت ولگردی پیدا کند ممکن است آخرین باری باشد که اورا زنده می بینید. کاملا هوشیارومراقب باشید که سگ به طورمطمئن درپیش شما قراردارد. بسیاری ازسگها را می توان خیلی زود برای سوارشدن به ماشین عادت داد. متاسفانه اگراولین ماشین سواری سگ برای مراجعه به یک کلینیک دامپزشکی باشد ومخصوصا اگراین حالت تکرارهم شود به علت هیجانات وتزریقات ورفتارهای خاصی که درمطب دامپزشکی با حیوان می شود تعجب آورنخواهد بود که سگ با شنیدن صدای جلینگ جلینگ دسته کلید ماشین خود را مخفی سازد!بنابراین ماشین سواری را با بردن توله به مکانهای لذت بخش نظیرپارک یا محوطه های بازی که حیوان درآنجا تفریح کند شروع نمائید. به این ترتیب شما سوارکردن سگ به اتومبیل را یک فرآیند جالب ومطبوع ارائه خواهید نمود. با استفاده ازبیسکویت یا اسباب بازیهای مناسب می توانید جا دادن سگ درداخل قفس حمل ونقل رانیزبرای اوقابل قبول ترسازید. هیچگاه اجازه ندهید که توله درداخل اتومبیل ازقفس خارج گردد. زیرا می تواند درحین رانندگی به روی راننده بپرد ومخاطراتی را بوجود آورد. همچنین توله ها را باید ازپنجره های بازاتومبیل درحال حرکت نیزدورنگه داشت زیرا گرد وغباروخاشاک می توانند باعث تحریک چشم وبینی درحیوان شوند. اگراتومبیل را پارک کرده وسگ را درداخل ماشین تنها می گذارید باید پنجره ها حداقل 5 سانتیمتر بازبمانند. زیرا سگها به گرما بسیارحساس هستند.( دراین حال به فکرمخاطرات دیگرنظیردزدی اتومبیل نیزباشید). بنابراین قراردادن سگ درصندوق عقب ماشین نیزبه دلیل گرمای زیاد واکسیژن محدود مثبت قلمداد نمی شود.قبل ازبردن سگ به مسافرت وسایل مورداحتیاج اونظیرپتو وآب وغذای سگ ظرفهای مخصوص آب وغذا واسباب بازی مورد علاقه وداروهای ضروری را هم جمع آوری نمائید. قبل ازمسافرت به حیوان غذای سنگین ندهید. ودراثنای مسافرت نیزهرچند وقت یکبار توقف نموده تا سگ بتواند ادراریا مدفوع نماید. درصورت انجام یک مسافرت طولانی با ماشین اقدامات مربوط به پرهیزغذائی وآب را مطابق با نحوه ارائه شده درحمل به وسیله هواپیما مراعات نمائید .اقدامات بهداشتی سگ=اقدامات بهداشتی وآرایشی روزانه درسگ حائزاهمیت خاصی است. این کارنه تنها باعث درخشندگی وبراقی موها می گردد بلکه به کشف وشناسائی جراحتهای پوستی. انگلها وپوسته پوسته شدن کمک می نماید. برای نگهداری سگ دریک وضعیت خوب ضرورت دارد که پوشش خارجی وموهای حیوان تمیزوبراق بماند. وسائل مورد نیازبرای آرایش روزانه فقط شامل یک برس یا شانه ای است که دارای دندانه های نوک تیزنباشد. سگهایی که دارای موهای نرم هستند را بهترمی توان آرایش نمود. زیرا کثافات ومواد زائد جذب آنها نمی شود وازسوی دیگرموهای آنها حالت کرکی پیدا نمی کند ولی سگهایی که دارای موهای سیم مانند هستند می بایست موهایشان 2 الی 4 باردرطول سال کوتاه شود. ودراین فواصل برس زدن منظم می تواند مورا دروضعیت مناسبی قراردهد. سگهای موبلند نیزنیازدارند که مرتبا شانه وحمام داده شوند. این امرازژولیدگی موها جلوگیری می کند . منبع= سایت پرشین پت این مطلب رو که از وبسایت.www.animalhous.ir گذاشتم حرف دل منه که هیچ وقت نمیتونستم به خوبی بیانش کنم .......... انسانی که ذهنی آزاد دارد، رنج حیوانات را دردناک تر از رنج انسان می یابد. چرا که در مورد انسان ها دست کم همه اذعان دارند که رنج کشیدن ناگوار است و آنکه مسبب رنج شده جنایتکار است. اما هر روز هزاران حیوان بدون کوچکترین حس پشیمانی و بی دلیل سلاخی می شوند. اگر کسی به این موضوع اشاره کند، او را ابله خواهند پنداشت و این است آن جنایت نابخشودنی. انسانی که دوران بی فکری کودکی را پشت سر گذاشته باشد، هرگز حیوانی را بی دلیل نخواهد کشت. حیوانی که به اندازه او حق زیستن دارد. اگر انسان نخواهد احساسات انسانی خود را خفه کند، می بایست نسبت به حیوانات مهربان باشد، زیرا آن که نسبت به حیوانات بیرحم باشد در مراوداتش با انسان ها هم سخت دل خواهد شد. ما می توانیم قلب یک انسان را با چگونگی برخورد او با حیوانات بسنجیم. به نام تو حتی شک کرده ام به درختان وشاخه هایشانکه شاید ریشه ها باشند وشاید سالهاست که زیر زمین زندگی می کنیم چه کسی جای جهان را عوض کرده است؟ و چرا پرندگان در معده های ما پرواز میکنند؟ قسمتی از شعر گروس عبدلملکیان چرا مردم قفس را آفریدند چرپروانه را از شاخه چیدند چرا پروانه ها را پر شکستند چرا آواز ها را سر بریدند پس از کشف قفس پرواز پژمرد سرودن بر لب بلبل گره خورد کلاف لاله سر در گم فرو ماند شکفتن در گلوی گل گره خورد چرا نیلوفر آواز بلبل به پای مییله های سرد پیچید چراآواز غمگین قناری درون سینه اش از درد پیچید چرا لبخند گل پرپر شدو ریخت چه شد آن آرزوهای بهاری چرا در پشت میله خط خطی شد صدای صاف آواز قناری چرا لای کتابی خشک کردند برای یادگاری پیچکی را به دفتر های خود سنجاق کردند پر پروانه و سنجاقکی را خدا پر داد تا پرواز باشد گلویی داد تا آواز باشد خدا می خواست باغ آسمان ها به روی ما همیشه باز باشد خدا بال و پرو پروازشان داد ولی مردم درون خود خزیدند خدا هفت آسمان باز را ساخت ولی مردم قفس را آفریدند قیصر امین پور ازماه لکه ای بر پنجره به جا مانده است از تمام آبهای جهان قطره ای بر گونه ی تو و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کرده اند که خون خشک شده دیگر نام یک رنگ است از فیل ها ، گردنبندی بر گردنهایمان و از نهنگ شامی مفصل بر میز...... فردا صبح انسان به کوچه می آید و درختان از ترس پشت گنجشک ها پنهان می شوند قسمتی از شعر گروس عبدلملکیان 1غذای اصلی پرنده تخم کتان است. 2.در وعده های غذایی قناری هویج برای رنگش و تخم مرغ برای تقویت او استفاده شود 3.سعی کنید از میله های و ظروف غذا خوری پلاستیکی و بدون درز و شکستگی استفاده کنید چون باعث زخمی شدن قناری و محلی برای تجمع شپشک میباشد. 4.از گذاشتن وسایل تزئینی داخل قفس خودداری کنید. 5.از قفس مخصوص نگهداری قناری(50.30.40) استفاده کنید قفسهای کوچک باعث بی تحرکی ودر نتیجه چاقی قناری و همچنین شکستگی و بی نظمی پرها میشود. 6.ظرف غذاخوری و میله را در جهت مخالف یکدیگر و در طول قفس قرار دهید تا فاصله پرواز بیشتر باشد وامکان تحرک پرنده زیادتر شود.)ارتفاع میله با جا دانی برابر و هر دو بر روی سیم افقی قسمت پایین قفس باشند) 7. سعی کنید از گذاشتن بیشتر از یک میله در قفس خودداری کنید چون ممکن است در مسیر پرواز، قناری باآنها برخورد کرده و زخمی گردد در ضمن فاصله پرواز نیز کم میشود. 8. میله ها در جای خود کاملاً محکم شوند و حتی الامکان دو سر آن باز باشد تا شپشک در آن جمع نگردد و حداقل دو هفته یکبار میله ها وظروف غذاخوری را ازقفس بیرون آورده ضد عفونی کرده و در صورت شکستگی تعویض نمایید. 9.حد اقل دو روز یک بار آب را تعویض و ظرف آن را تمیز کنید توجه داشته باشید بعضی اوقات آب لوله کشی دارای مقدار زیادی کلر میباشد از این آب هرگز به قناریهایتان ندهید. 10.سه روز یکبار دان قناری را بیرون آورده و اضافات و پوسته ها را دور ریخته و دان جدید اضافه نمایید.
11.به جای روز نامه از کاغذ سفید برای کف قفس استفاده کنید زیرا قناریها آن را میخورند و ماد چاپی روزنامه باعث بیماریهای روده ای در قناری میشود در ضمن سه روز یکبار کاغذ را تعویض و پلاستیک ته قفس را بشویید. 12.قناری باید در جایی قرار بگیرد که نور غیر مستقیم خورشید به آن برسد ،در معرض باد نباشد وهوا نیز به طور مداوم تهویه شود وچند مدت یکبار زمانیکه شدت گرمای خورشید کم است برای مدت کوتاهی قناری را جلوی نور خورشید قرار دهید. 13. هفته ای دو بار ظرف حمام برای قناری بگذارید(البته در جای گرم و غیر اززمان جفتگیری) 14.حتی الامکان از به دست گرفتن قناری در مواقع غیر ضروری بپرهیزید. اگر قصد خرید کاسکو را دارید قبل از خرید باید نکاتی را بدانید . اول اینکه وقتی که یک طوطی طوسی خریداری می کنید باید وقت کافی برای گذراندن با او را داشته باشید و صبور باشید تا بتوانید جای گروه یا جفت او را پر کنید و نیاز های او را درک نمایید،اگر طوطی طوسی را یک روز تنها بگذارید او دیگر لب به غذا نمی زند و احتمال بروز بیماری های عفونی در او زیاد میشود حتی شاید شروع به پر کنی کند،پس باید به او اهمیت بدهید،اما اگر وقت کافی برای گذراندن با کاسکو را ندارید و مصمم به خرید آن هستید،حتما یک جفت یا همبازی برای او تهیه نمایید . قفسی برای کاسکو مناسب است که او بتواند به راحتی در آن پرواز و بازی کند همچنین برایش اسباب بازی های رنگی و مختلف تهیه کنید تا هنگامی که در خانه نیستید با آنها سرگرم شود و گاهی به او اجازه دهید تا قفس را ترک کند و روی قفس بنشیند تا احساس کند شما دوست او هستید ، قفس را باید در مکانی روشن ،آرام و در کنار اعضای خانواده بگذارید به طوری که در معرض باد نباشد . هیچگاه کاسکو یی را که روی بال و گردن و سینه اش نقاط لخت و عریان وجود دارد آبتنی ندهید ، بلکه از طریق آبپاش آن هم هفته ای یکبار نه بیشتر، آنرا نظافت کنید . پرنده ای که خریداری کرده اید تا 10 روز باید تنها باشد و فقط به او آب و غذا دهید زیرا او به زمانی احتیاج دارد تا به محیط جدید عادت کند . طوطیان طوسی به راحتی میترسند حرکات ناگهانی و بخصوص صدای بلند آنها را آزار می دهد .هنگامی که میخواهید به پرنده آموزش دهید به آرامی حرکت کنید و به نرمی با آنها سخن بگویید ، وقتی پرنده متوجه شد شما تهدیدی برای او نیستید به شما اجازه میدهد تا به آرامی نوازشش دهید .هیچگاه اجازه ندهید تا کودکان یا کس دیگری از این فرصت استفاده کرده و او را اذیت کنند. زیرا از اطمینان کاسکو نسبت به شما نیز کاسته می شود . یک طوطی رام شده لحظه شماری میکند تا از قفس بیرون بیاید و با صاحبش سرگرم شود آخرین نکته این است که هیچگاه کاری نکنید تا از دست شما ناراحت شود زیرا این برخورد تا زمان زیادی به یادش میماند و از شما دلخور میشود.
١- بهترین پرنده سخنگوی دنیاست . 2 - بین 50 تا 80 سال عمر میکند . 3 -اسباب بازی های رنگارنگ را بسیار دوست دارند . 4 - بسیار احساساتی هستند . 5 -طول عمر طوطی را میتوان از رنگ چشمانشان تشخیص داد . 6 -از فضاهای باز و کبوترخانه های خارج از منزل لذت میبرند. 7 -این پرنده، جونده خوبی نیز میباشد . 8 -همراه با افزایش سن ، رنگ پرهای آن نیز روشن تر میشود . 9 -نیاز به توجه زیاد دارد و از هوش بالایی برخوردار است . 10 -حرف زدن آنها به نر یا ماده بودنشان بستگی ندارد .
خرد خویش فرو نهند
چه آنان بر آن شدند که دروغ پرست را یاری کنند
و جان کلامشان این است؛
که گل از برای چیدن است،گوسپند از برای کشتن
و انسان هم که مانا نیست،تا اینکه مرگ را
به یاری اهریمنان برگزین





شبيه كاسه و بشقاب و ميز و در بشود
كه رفته رفته اسير شكستگی باشد
دچار منطق پوچ قضا قدر بشود
پرنده می انديشيد شب چه طولانی است
و او چه كار كند زودتر سحر بشود؟
و او چه كار كند اين خطوط صاف و دقيق
به هم بريزد و دنيا وسيع تر بشود؟
نمی شود كه قفس آرزو كند يک بار
پرنده باشد و با باد هم سفر بشود؟
پرنده خنده تلخی به لب نشانده و گفت:
چه سود عمر كسی در قفس هدر بشود؟
پرندگی كه نباشد چه فرق خواهد كرد
بهار سر برسد يا بهار سر بشود؟
پرنده می خواهد آرزو كند ای كاش
فقط پرنده بماند، ولی اگر بشود
صدای همهمهی خانه باز اجازه نداد
كسی از اين همه اندوه باخبر بشود
خدیجه رحیمی
(شمس لنگرودی) از کتاب لب خوانی های قزال آلای من





از زمانی که میتوانم به یاد آورم، از بیچارگی بیحدی که در دنیا دیدم رنج بردهام. من هرگز لذّت زندگی ساده و پرطراوت را نچشیدم و تصّور میکنم بسیاری از کودکان همین احساس را دارند، حتی وقتی به ظاهر کاملاً شاد و بدون کمترین نگرانی به نظر میرسند.من مخصوصاً از این که حیوانات بیچاره باید این همه درد و کمبود را تحمل کنند رنج میکشیدم. دیدن یک اسب پیر لنگان که توسط یک مرد به سوی کشتارگاه کشیده میشد، در حالیکه مرد دیگری او را با چوب میزد مرا برای چندین هفته آشفته کرد.
نیس سوانسون متخصص رفتارشناسی حیوانات در دانشگاه ایالت کانزاس آمریکا
کیم باسینگر هنرپیشۀ آمریکایی


پذیرائی کنندگان آنها با چهره های درنده و طماع جلو آمده هر کدام کارد و ساطور خونین بدست دارد و روی پیش دامنی آنها از خون بسته شده ی سیاه رنگ و چربی برق می زند سپس آنها را بزحمت از همدیگر جدا کرده کشان کشان به گوشه ای می برند بعد دستها و پاهای حیوان را گرفته تا می کنند و اگر خواست استقامت بماید با لگد و زور ورزی او را زمین می زنند. حیوان دیوانه وار کوشش می کند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید اما سر او را پیچ داده گلویش را با کارد پاره می کند. آنوقت خون فوران می زند هر دفعه که هوا از ریه های او بیرون می آید صدای خشکی تولید کرده خون به اطراف پاشیده می شود. پس از آن مدتی دست و پا زده در خون خودش غوطه می خورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده بادش می کنند. چشمهای سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش، از زندگی سرشار بود غبار مرگ پرده ای روی آن را می پوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون می آید بعد از آن شکمش را شکافته دل و روده حیوان را بیرون می کشند. بوی پشگل و بخاری که در هوا پراکنده می شود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روی آن پرواز می کنند منظره ای چرکین و مهیبی را نمایان می سازد .
قصابها تا بازوی خودشان را در روده و خون حیوان فرو میبرند پس از آن پوست او را جدا می کنند و بعد آن لاشه های لرزان حیوانات را با سرهای بریده و شقیقه های کبود و شکم های پاره شده و جگرهای سرخ که اغلب داغ چوب و تازیانه ای که پیش از کشتن بحیوان زده اند روی گوشت او نمودار است در گاری به چنگ آویخته و یا روی اسب انداخته به دکانهای قصابی می فرستند. آنها این لاشه ها را گرفته تکه تکه نموده دستها و پیش بند خود را از نو خون آلود می نمایند و این تکه های گوشت کشته شده فروخته می شود.
مردم شکم خودشان را پر از این گوشت مردار کرده در همه خانه ها هنگام خوراک بوی دل بهم زدن عضلات سرخ کرده و پخته شده با هزار گونه آب و تاب رنگرزی پیرایش کرده اند بلند می شود- بچه، زن، مرد از این تکه ها می خورند و اینها همان مردمانی هستند که لاف تربیت و ظرافت اخلاق و پاکدامنی و پرهیزکاری و مهربانی می زنند .» 

تنگ و تار و سوت و كوره ، خونه ي سرد و نمورش
مرده يا زنده مهم نيس واسه ي ماهي، تنها
وقتي كه مي دونه بايد ، زنده باشه توي گورش
ماهي تنگ بلوري ! ديگه درياي تو اينه
يه وجب جا كه همينه ، همه ي نزديك و دورش
دست ماهيگيره وقتي ، پيرهن سوگ و تنت كرد
يه شب آورد و فروختت ، تا بره دنبال سورش
آقا ماهيگيره اخمو ! قيمت ماهيا چنده ؟
اولا بگو چه رنگيش ؟ از كدوما و چه جورش ؟
دوما سياها مفتن ، سوما سرخه گرونه
لعنتي چه خوب مي دونه ، كه چي افتاده تو تورش
اينو اما اون ندونس ، با غرورت چه نكردن
آدمايي كه مي گفتن ، آدميه و غرورش!!
ماهيگيره تيزه چشماش ، ماهيا رُ خوب مي بينه
سخته اما عشق و ديدن ، واسه ي چشماي كورش
ماهي تنگ بلوري ! دلم عاشق چشاته
من و چشماي تو يعني : من و صلح و تو و شورش
ماهي تنگ بلوري ! دلت اين و كاش مي دونس
كه دلم آرزوش اينه : تو باشي سنگ صبورش
تو كه باشي من نمي خوام هيچي رُ ، حتي بهشتُ
يه نگاتو هم نمي دم ، به بهشت و هر چي حورش
ماهي سرخ قشنگم ! مثل تو زندوني ام من
آخه ماهيگير چشمات ، من و انداخته تو تورش .
مهدي زارعي 









و گوسفندان در مسلخ
در آخرین نگاه رمزو تمنا
به دستهای خونین قصاب مینگرند
که نی مینوازدl
بگین وحشی ترین حیوون کدومه جواب این سوال و کی میدونه
بگین گرگه یا شیره یا پلنگه یا ببری که حریص بوی خونه
ولی من این سوال بی جوابو میپرسم از یه موش آزمایشگاه
نگاهم میکنه هیچی نمیگه جوابش خیلی کوتاهه مث آه
تو رگهاش جای خون ویروسه چون که ما آدمها نباید زود بمیریم
باید درمون دردا رو بفهمیم واسه این کار مجازیم جون بگیریم
میپرسم از یه اسب ابلق پیر که عمری رو به گاری بسته بوده
جوابش خیلی تلخه آخه پشتش هنوز از ضربه ی شلاق کبوده
یه فیل گنده تو میدون سیرکه که میرقصه با سوت رام کننده
ازش میپرسم اما میگه ول کن برو بابا دل خوش سیری چنده
برای کشف اون حیوون وحشی کجای دنیارو باید بگردم
سوالم ساده س اما بی جوابه جوابش رو چرا پیدا نکردم
میرم پیش گوزنی که سر اون آویزونه به دیوار یه تالار
میگم وحشیترین حیوون کدومه سکوتش رو سر من میشه آوار
یه روباه طلایی رو میبینم ولی اصلا جوابم رو نمیده
آخه اون خیلی وقته پالتو پوسته دیگه مرده به آرامش رسیده
تمومه عمرشو در رفته بوده از آدم از سگ دام و گلوله
حالا پالتو شده پایین پالتو هنوزم جای تیره یه دو لوله
سوالو از قناری ها میپرسم قناری ها جوابش رومیدونن
جوابو از صداشون میشه فهمید مثله زندانیا آواز میخونن
میرم تا باغ وحش اونجا که شیرا دارن ازبی غذایی نفله میشن
سوالم رو نگفته پس میگیرم جواب این سوالم میشه روشن
دیگه دنبال اون حیوون نگردین من اونو توی آینه پیدا کردم
شماها رو نمیدونم ولی من حالا دارم پی آدم میگردم
یغما گلرویی









| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

